Friday, November 9, 2012

گيلاس و رنج


اگر اين جهان
با شكوفه هاى گيلاس بيگانه بود
شايد در بهار
دلهاى ما روى آسايش مى ديد

آريوارا نو ناریهيرا
(٨٢٥-٨٨٠ ميلادي)
از ترجمه انگلیسی هلن مک کلا

Tuesday, October 30, 2012

rejoicing

شما که مرا می‌شناسید می‌دانید که بیشتر اوقات موسیقی غیرایرانی گوش می‌کنم. راستش دلیل ساده‌ای دارد. موسیقی خودمان چنان به قلب و روحم نزدیک است که بیشتر از ده دقیقه‌اش را نمی‌توانم تاب بیاورم. مدهوش و بیچاره و گنگ می‌شوم. می گویید نه، به چند دقیقه ابتدای این قطعه گوش کنید.


Monday, October 29, 2012

ُTempest

 

خب الان طوفان شدیدی دارد از سر ما و این شهر گذر می کند.من روی کاناپه نشسته‌ام. روسری ترکمنی پشمی مادرم را به خودم کشیده‌ام و یک لیوان گنده چای ارل گری به دست گرفته‌ام. بیرون پنچره درختها دیوانه‌وار می رقصند. این آزمون سخت زندگیشان است. اگر به سرش برند تا مدتها همین جا خواهند بود و درختیشان را خواهند کرد.
لیوان را در دستم می‌چرخانم. به زندگی دور از محبوب خودم فکر می کنم. طوفان طولانی‌ای است که هنوز از سرم نگذشته اما احساس می کنم دارد تمام می‌شود. چند روزی است به خانه آینده‌مان فکر می کنم. به اینکه یک کاناپه قرمز داشته باشد و چه جور لیوانها و بشقابهایی لازم دارد. به این که گلدانهایی پر از گل می خواهد وپتوهایی برای روزهای طوفانی. به اینکه مرا و محبوب را می خواهد. وقتی چشم انتظاری که طوفان بگذرد و آسمان صاف بعدش را در دلت می‌بینی، کمتر از زمان می‌ترسی. خیلی کمتر.

Sunday, October 14, 2012

این یکی از محبوب ترین هایکوها برای من است

گلی بود یا دانه توتی 
که در آب افتاد
در بیشه تابستانی؟

(یاسو بوسون، ۱۷۱۶ تا ۱۷۸۴)  

Wednesday, August 8, 2012

مراجعه

رها می کنم و چنگ می زنم. گم می شوم و پیدا می شوم. از دست می دهم و به چنگ می آورم. نزدیک می شوم و دور دور می افتم. گم می کنم، به دلتنگی، آوارگی، سختی، بی پایانی و نومیدی... و باز پیدا می کنم. به هر حال عشق همیشه در مراجعه است.

Friday, July 20, 2012

مطرب مهتاب رو

آنها که اینجا را می خوانند می دانند که من هر سال رمضان هدیه ای دریافت می کنم که رشدم می دهد و حالم را بهتر می کند. رمضان مطرب مهتاب روی منست:
‎مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
‎ما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگو
‎ای شه و سلطان ما ای طربستان ما
‎در حرم جان ما بر چه رسیدی بگو
‎نرگس خمار او ای که خدا یار او
‎دوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگو
‎ای شده از دست من چون دل سرمست من
‎ای همه را دیده تو آنچ گزیدی بگو
‎عید بیاید رود عید تو ماند ابد
‎کز فلک بی‌مدد چون برهیدی بگو

 امسال هدیه ام شجاعتی برای جستجو در جاهایی است که قبلا به تاریکی واگذاشته بودمشان.

Saturday, July 14, 2012

storytelling tree


من و علی تصمیم گرفتیم اینجا یک بازی راه بندازیم. قرار است که هر چند وقت یک بار یک عکس را بگذاریم وسط و هرگدام برایش یک قصه ای بسازیم تا یک سری دنیاهای جدید را کشف کنیم.