Sunday, July 28, 2013

آرزویی در نهاد ما نهاد



مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ

Tuesday, July 23, 2013

قلب آدمی دانه است


شعر ژاپنی که قلب آدمی را به عنوان دانه می‌بیند، به بی‌شمار برگ می‌شکوفد. از آنجا که برای مردم در دنیا چنین فراوانی از چیزها هست، در پاسخ به دیدن چیزها، به شنیدن چیزها ناچاریم که آنچه را حس می‌کنیم، بیان کنیم. با شنیدن آواز سسک در شکوفه‌ها و صدای قورباغه‌هایی که در آب زندگی می‌کنند، کدام موجود زنده‌ای دلش نمی‌خواهد که شعر بگوید؟
این شعر است که بدون استفاده از قدرت آسمان و زمین را حرکت می‌دهد، احساسات نازک در اشباح و شیاطین نامرئی بر‌می‌انگیزد، رابطه بین زن و مرد را لطیف می‌کند و قلبهای سخت جنگاوران را تسلی می‌دهد.
مردم می‌گویند که فرم تانکا کافی نیست چون خیلی کوتاه است. من فکر می‌کنم که دقیقا چون تانکا کوتاهست، مناسب است.... ما دایما در معرض احساسات بسیاری هستیم که از درون و بیرون ما می‌آیند. آنقدر که اندکی بعد از پدیدار شدنشان فراموششان می‌کنیم یا حتی اگر آنها را تا کوتاه زمانی به یاد بیاوریم، در تمام عمر هرگز فرصت بیان کردنشان را نمی‌یابیم چون محتوای کافی برای زنده نگه داشتن ایده ندارند... اما یک احساس، گرچه فقط لحظه‌ای بپاید، لحظه‌ای است که دیگر هرگز برنمی‌گردد. من از اینکه بگذارم این لحظه‌ها بی صدا بلغزند و بروند، سرباز می‌زنم.

کی نو تسورایوکی - شاعر ژاپنی قرن دهم
از ترجمه انگلیسی سونیا آرتزن

Thursday, May 23, 2013

رفتن از سایه

واقعیت امر اینست که دارم از این شهر می‌روم. از زیر سایه این درخت سیب به سایه محبوب می‌روم. حالت گیجی دارم و نمی‌دانم با این وبلاگی که زیر سایه درخت سیب تا ابد خواهد نشست، چه باید بکنم. شاید برای شما چندان محسوس نبوده اما همه نوشته‌های اینجا نوشته‌های این شهرند. شهر در من و با من است و من مبهوتم ازاینکه چطور می‌توانم شهری را که در آن به دنیا نیامده‌ام چنین سخت دوست بدارم. 

Wednesday, April 24, 2013

جستجویی که دست از سر ما برنمی‌دارد


 چه چیزی پایه یکپارچگی « در جستجوی در زمان از دست رفته» است؟ لااقل می‌دانیم که چه چیزهایی پایه این یگانگی نیستند: به یادآوردن، حافظه و یا حتی حافظه ناخواسته. چیزی که برای جستجو ضروری است، مادلن یا سنگفرش نیست. از سویی جستجو تنها تلاشی برای به خاطرآوردن و کاویدن خاطرات نیست: جستجو، بازجستن، را باید به معنای قوی کلمه یعنی «جستجوی حقیقت» گرفت. از طرف دیگر، زمان از دست رفته هم فقط «زمان گذشته» نیست: زمان هدر رفته، زمان حساب دررفته هم هست. در نتیجه حافظه به شکل ابزار جستجو، وسیله پژوهش ساختار زمان دخالت می‌کند و نه تازه وسیله جستن عمیق‌ترین ساختار زمان. در پروست، برج کلیسای مارتین‌ویل و جمله کوچک ونتوی که خاطره ای راسبب نمی‌شوند و گذشته‌ای را بیدار نمی‌کنند، همواره بر مادلن و سنگفرش ونیز غلبه دارند که به حافظه وابسته‌اند و به همین دلیل همچنان به «توضیحی مادی» اشاره می کنند.
                                                                               ژیل دلوز - ابتدای کتاب پروست و نشانه ها

Friday, March 22, 2013

اهل جستار

دوستان اهل جستار
لطفا روی لینک کلیک کنید و اطلاعات خودتان را به متن اضافه کنید.
ممنون

Tuesday, March 19, 2013

دعوتی به جستن



چند وقتی است که حواسم پیش جستار است. معادلی که فکر کنم مرحوم مسکوب در برابر کلمه Essay باب کرده‌باشد. هر چه بیشتر می‌خوانم بیشتر جلب این گونه ادبی و تواناییهایش می‌شوم و دلم می‌خواهد من هم روزی توانایی این را پیدا کنم که جستارنویس باشم. در وصف صف جستارنویسان همین بس که مونتنی و ویرجینیا ولف و شاهرخ مسکوب همه در جستار نویسی چیره دست بوده‌اند. 
ویکی‌پدیا می‌گوید که جستار هم مانند رمان خیلی پیشتر از غرب در ژاپن دوره هه‌یان ظهور پیدا کرده است. آن را زوهیتسو می‌گفته‌اند که به معنی به دنبال حرکت قلم رفتن است و بهترین نمونه‌اش کتاب بالینی سی‌شوناگون است که قبلا درباره‌اش چیزکی گفته‌ام. 
جستار ممکن است در ابتدا شبیه مقاله به نظر بیاید اما مطمئنا مقاله پژوهشی نیست. منظورم این است که بر داده و روش تحقیق منظم استوار نیست. بعد ممکن است خیلی شبیه عادت وبلاگ‌نویسی زمانه‌مان به نظر بیاید. اما آن هم نیست. عمق و آفرینشی از نو در کارش هست که فقط با بازگویی افکار روزمره نمی‌خواند. در آن پیوندی بین چیزهایی برقرار می‌شود که در نگاه اول گسسته‌اند و با نگاه جستارنویس گردهم می‌آیند و شبکه‌ای پیچیده را شکل می‌دهند.

آدورنو در جستارش به نام « جستار به مثابه فرم» می‌گوید:

« جستار اما اجازه نمی‌دهد که قلمروش تعیین شود. به جای به دست آوردن چیزی از طریق علمی یا خلق چیزی هنری، تلاش جستار بازتاب آزادی کودکانه‌ای است که بی هیچ تردیدی از آنچه دیگران قبلا انجام داده‌اند، جوانه می زند و شعله می‌گیرد. جستار به جای آنکه عقل را بر مثال اخلاق کاری بی مرز آفرینش از هیچ ارائه دهد، آینه ای است از آنچه دوست داشته شده و آنچه مایه بیزاری است. شانس و بازی برای جستار ضروریند. جستار از ب بسم‌الله شروع نمی‌شود. شروعش با هر آن چیزی است که می‌خواهد بحثش کند. چیزی را می گوید که مساله آن است و جایی از حرف می‌ایستد که خودش را کامل احساس می‌کند- نه جایی که دیگر چیزی برای گفتن نمانده باشد. همین است که جستار را در رسته غرایب قرار می‌دهد.»

The Essay as Form by T. W. Adorno; Bob Hullot-Kentor; Frederic Will in New German Critique, No. 32 (Spring- Summer, 1984), 151-171.

 فکر کنم همین نقل قول کافیست تا آدم را برای آزمودن این گونه نوشتن سر شوق بیاورد. به این دو نکته را اضافه کنید: یک، همه جستار نویسان برجسته نثر عالی و دست آزموده‌ای در بهره‌ گیری از زبان داشته‌اند. جستارهایشان اغلب بهترین نمونه‌های نثر زبان مورد استفاده آنهاست. فکر کنم همه‌تان بدانید که من چقدر دلم می‌خواهد فارسی‌نویس خوبی بشوم. دوم اینکه به نظرم در این سبک نوشتن پتانسیل عمیقی برای روزگار ما و جامعه ما هست. روزگاری که همه را دعوت به گفتن و شرکت در گفتگو و نوشتن (ولو به اندازه یک وبلاگ) می‌کند اما در عین حال هلمان می دهد به سمت بی‌حوصلگی و شتاب زده خواندن و بی‌فکر نظر دادن. عمق اندیشه و آزادی و سرخوشی ژانر و تشویقش به درهم‌آمیختن هر آنچه قبل از ما هست به جای فشار بر نوشتن چیزی تازه زیر این آسمان، همه در راستای این است که ما را به استفاده از تکنولوژی و روح روزگارمان در جهت بحث و شکافتن عمیقتر مسائلمان وا دارد. 

همه اینها را گفتم که دعوتتان کنم به پیوستن و شکل دادن حلقه‌ای برای خواندن و یادگرفتن و تولید کردن جستار به زبان مادری در این سال جدید. پایه‌ اید؟